عشق از زبان بچه هاي 4 تا 8 ساله

 

دنياي بچه ها واقعا شيرين و زيباست.

به نظر من بچه ها براي اين دوست داشتني هستند كه خودشون پاك هستند و دنياي اطرافشون رو هم پاك مي بينند و همه چيز رو خيلي ساده مي بينند.

در پايين شانزده بچه، بين 4 تا 8 ساله عشق رو از نظر خودشون تعريف كردند و به نظر مياد كه اونها واقعا مفهوم عشق رو خيلي حقيقي تر و درست تر و البته ساده تر از ما درك مي كنند.

بهتره چيزي نگم و اجازه بدم شما سريعتر نظر بچه ها رو در مورد عشق بخونيد.

ممنون ميشم يك نظر كلي و يك نظر هم در مورد جالب ترين و با معني ترين تعريف اين بچه ها كه نظر شما رو جلب كرده بنويسيد.

معني عشق چيست؟

******

  • كارل – 5 ساله: عشق موقعيه كه دختره عطر ميزنه و پسره هم ادكلن ميزنه و دوتايي ميرن بيرون تا همديگه رو بو كنند.
  • كريستي – 6 ساله: عشق وقتيه كه شما براي غذا خوردن مي ريد بيرون، و بيشتر سيبزميني سرخ كرده خودتون رو ميديد به دوستتون بدون اينكه انتظار داشته باشيد او كمي از غذايش رو به شما بده.
  • دني – 7 ساله: عشق يعني وقتي كه مامان من، براي بابام قهوه درست مي كنه و قبل از اينكه بدتش به بابا، امتحانش مي كنه تا مطمئن شه طعمش خوبه.
  • ربكا – 8 ساله: مادر بزرگم از وقتي پير شده نمي تونه خم بشه و ناخن هاي پاش رو لاك بزنه، براي همين پدر بزرگم اين كار رو براش انجام مي ده، حتي حالا كه دستاش آرتروز گرفته. اين عشقه!
  • تري – 4 ساله: عشق اون چيزيه كه وقتي خسته هستي لبخند رو به لبت مياره.
  • اميلي – 8 ساله: عشق وقتيه كه شما همش هم رو مي بوسيد و وقتي از بوسيدن خسته شديد، شروع به حرف زدن با هم مي كنيد. مامان و باباي من درست همينجوريند.
  • بابي – 7 ساله: عشق همون باز كردن كادو هاي كريسمسه كه يك لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش كني.
  • نيكا – 7 ساله: اگر مي خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري بايد از دوستي كه بيشتر از همه ازش متنفري شروع كني.
  • نوئل – 7 ساله: عشق اون موقعيه كه تو به يك پسره مي گي از تي شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز مي پوشتش.
  • تامي – 6 ساله: عشق مثل يك پيرزن و يك پيرمرد كوچولو ميمونه كه هنوز با هم دوست هستند حتي بعد از اينكه هم رو خيلي خوب مي شناسند.
    • الين -  5 ساله: عشق اون موقعيه كه مامان بهترين تيكه مرغ رو مي ده به بابا.
    • كريس – 7 ساله: عشق اون موقعيه كه مامان بابا رو خندان مي بينه و ميگه هنوز هم از رابرت ردفورد خوشتيپ تري.
    • مري آن – 4 ساله: عشق اون موقعيه كه سگت مي پره بغلت و ليست مي زنه حتي اگه تمام روز تنهاش گذاشته باشي.
    • لورن –  4 ساله: خواهر بزرگترم من رو خيلي دوست داره چون لباس هاي قديمش رو ميده به من و براي خودش مجبوره بره بيرون و لباس هاي نو بگيره.
    • كارل – 7 ساله: وقتي شما كسي را دوست داريد موقع حركت از مژه هاتون ستاره هاي كوچولويي خارج مي شه.
    • مارك - 6 ساله: دوست داشتن اون وقتي هست كه مامان صداي بابا رو موقع دستشويي مي شنوه ولي به نظرش چندش آور نمياد.

    ******

    من فكر مكي كنم كارل – 5 ساله و تري – 4 ساله از همه قشنگ تر و زيبا تر عشق رو تعريف كردند. شما چي؟

    نشانه ها

     

    اين خاك هست كه بيشتر از هر كتابي، نكته هاي زيادي را به ما ياد مي دهد و ما را به پايداري فرا مي خواند. درست مثل وقتي كه مشكلي براي انسان به وجود بيايد تا خود را محك بزند. با اين وجود براي مكاشفه دروني به ابزارهايي نيازمنديم.

    همانند كشاورزي كه براي انجام كارش به شن كش نياز دارد تا به وسيله آن حقيقت وجود خاك را آشكار كند، اين موضوع به طور كامل در مورد هواپيما ها و خطوط هوايي هم صدق مي كند چون انسان را با تمام معماهاي قديمي درگير مي كند. من هرگز نخستين پرواز شبانه خود بر فراز آرژانتين را از ياد نخواهم برد؛ شبي تاريك كه تنها نوري كم سو مانند چشمك ستارگان به همه جا منتشر مي شد. در آن سراي تاريكي هر نوري، نشانه اي از يك روح بود، شايد در آنجا كسي كتاب مي خواند، كسي در حال فكر كردن بود، و يا كساني در حال بازگوي معماي درونشان بودند. در جايي ديگر، شايد قصد كشف فضا را داشتند حتي براي محاسبات كهكشان راه شيري آندروه جان خود را فدا مي كردند شايد هم در آنجا عشق و دوستي حرف اول را مي زد. در گوشه و كنار دشت، ستارگان مي درخشيدند و طعمه خود را از آسمان مي خواستند. در آن هنگام در آن نور ضعيف مثل شاعران، معلمان و كارگراني بودند كه در پرتو اختران تابناك پشت پنجره هاي بسته و بي نور، خوابيده بودند.

    ما بايد بتوانيم نشانه ها را حتي در دور دست ها ببينيم و دريابيم.

    نوشته شده توسط آنتوان دو سنت اگزوپريي در كتاب باد، شن، ستاره ها (زمين انسانها)