این دسته گل ها پر از ارادت و عشق است.
یک روز خُلواره، یک دسته گل کوچک کوتاه قد برایت آوردم. پدرت، ناگهان و پیش از تو سر رسید. دسته ی گل را دید. آذری خندید.
هاه! این را باش! در ساوالان من، گل بالاتر از قامت توست، گیله مرد کوچک! تو در دریای گل، برای دخترم، یک قطره گلک آورده ای مردک؟
این قطره پر از ارادت است آقا؛ اما در آن دریای شما جز گل هیچ چیز نیست. همه اش این دسته گل کوتاه که نیست. عشق هم هست. ایمان، سخت تر از آهن آبدیده.
آنوقت تو از دور پیدا شدی که شتابان به سوی من می آمدی. چه عطری، خدای من! صدای زنبور می آمد و تو را دیدم که از دور می آمدی...
عشق دل مضطرب نمی خواهد. آرام بگیر محبوب خوب من. آرام بگیر! عشق یعنی پویش ناب دائمی. به سراغ خستگان روح نمی آید. خسته دل نباش محبوب خوب من!
نوشته شده توسط نادر ابراهیمی در یک عاشقانه ی آرام.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 17:52 توسط مهیار ریاحی نیا
|
سلاخی میگریست، به قناری کوچکی دل باخته بود.