داستان هشتم: زندگي!
ميلاد يكي كودك
شكفتن گلي را ماند
چيزي نادر به زندگي آغاز مي كند
با شادي و اندكي درد.
زندگي! چه داستان عجيبي!
اگر بخواهم زندگي را تعريف كنم واقعا نمي دانم چگونه اين كار را انجام دهم، شايد اصلا زندگي تعريف كردني نباشد.
زيستن سخت ساده است
و پيچيده نيز هم.
حقيقت غير از اين نيست!
گاه زندگي چنان ساده است كه فراموش مي كنيم شايد در كنارمان هستند كساني كه به ياري ما نياز دارند و گاه سخت پيچيده و آنوقت به گله مي نشينيم كه چرا كسي دست مرا نمي گيرد؟!
به زندگي فكر كردم و چه بازي عجيبي است اين زندگي!
شايد لحظه ها هستند كه زندگي را مي سازند.
لحظه هاي خوب! لحظه هاي بد! اشكها و لبخند ها! قهقه ها و هق هق ها! چه قدر تضاد در زندگي وجود دارد! تنها تضادي كه در زندگي نمي توان يافت عشق و نفرت است!
دوستي؟!
تعريف دوستي حتي از تعريف زندگي هم سخت تر است. زندگي بي دوست غير ممكن است.
گاه دوستي خيلي ساده آغاز مي شود و كم كم با محكم تر شدن پيوند دوستي، پيچيدگي خاصي جاي آن سادگي ابتدايي را مي گيرد و لحظه ها آفريده مي شود. لحظه هايي پر از همان تضاد ها!
زندگي!
زندگي چه بازي ها كه در نمي آورد؟!
اما نه! شايد ما زندگي را مجبور به در آوردن اين بازي ها مي كنيم!
گاه دوستي ها پايان مي پذيرد! خواسته يا ناخواسته دوستي ها پايان مي پذيرد.
نه!
نوشته خودم را اصلاح مي كنم؛
دوستي هاي واقعي پايان نمي پذيرد فقط شكل خود را تغيير مي دهند.
از آن دوستي، خاطره ي لحظه ها باقي مي ماند.
لحظه هاي تلخ! لحظه هاي شيرين! باز هم همان تضاد ها مي آيند!
اين لحظه ها ماندگار خواهد شد و فردا به شما، گاه لبخند و گاه اشك را هديه مي دهد و تصويري شايد محو و يا شايد هم واضح از آن دوستي برايتان تداعي مي كند.
اشك!
تعريف اشك واقعا غير ممكن است. چيزيست از زندگي و دوستي پيچيده تر. دنياي اسرار آميزيست دنياي گريه و اشك! بدا به حال كساني كه از گريه كردن خجالت مي كشند و شرم دارند كه اشك بريزند!
زندگي؟!
براي تعريف زندگي كمي اعتماد به نفس پيدا كرده ام.
آري!
زندگي تعريف كردني است.
زندگي را ما مي آفرينيم!
زندگي خوب! زندگي بد!
تقدير و سرنوشت همه بهانه است. بهانه براي ما كه ندانم كاري هايمان را به گردن سرنوشت بي اندازيم.
آري! زندگي را ما مي آفرينيم. پس بايد براي خلق كردن زندگيمان بيشتر دقت كنيم.
روزي زندگي هم پايان مي پذيرد. پس تلاش كنيم؛
آن روز مردم با كمي اشك با خاطراتي شيرين و خوش از زندگي ما سخن بگويند. جوري زندگي كنيم كه اطرافيانمان بعد ها دلشان برايمان تنگ شود. نبودمان برايشان مهم باشد.
اين تنها براي مرگ صدق نمي كند.
تغيير شكل دوستي!
گاه از دوستي ها خاطره ي لحظه ها باقي مي ماند. در هنگام با هم بودن دو دوست كاري كنيم كه بيشتر لحظه هاي شيرين به جا بماند. نمي توان تلخي ها را پوشاند ولي مي شود تلاش كرد تلخي ها را كم كرد. مي توان آن تضاد ها را به حداقل رساند.
نوشته شده توسط مهيار رياحي نيا. اشعار از مجموعه شعر چيدن سپيده دم، سروده ي مارگوت بيكل، برگردان احمد شاملو.
سلاخی میگریست، به قناری کوچکی دل باخته بود.