...!!!
«کریه» اکنون صفتی ابتر است
چرا که به تنهایی گویای خون تشنگی نیست.
تحمیق و گران جانی را افاده نمی کند
نه مفت خواره گی را
نه خود باره گی را.
تاریخ ادیب نیست
لغت نامه ها را اما اصلاح می کند.
****
بانگ در بانگ
خروسان می خوانند.
تا دوردست های گمان اما
در این پهنه ی ماسه و شوراب
روستایی نیست.
روز است که دگر باره باز می گردد
یادآور صبح و سلام و سبزه،
و تحقیر است که هر سپیده دم
از نو
اختراع می شود
در تجربه ی گریان همیشه.
نوشته شده توسط احمد شاملو، در کتاب مدایح ییصله.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 14:5 توسط مهیار ریاحی نیا
|
سلاخی میگریست، به قناری کوچکی دل باخته بود.