در درون تو پسر جان

پيرمردي خفته است

که رويا ميبيند و انتظار ميکشد

در وجود تو دختر جان

زني سالخورده چرت ميزند،زني که ميخواهد

براي تو رقصي آرام را به نمايش بگذارد

پس بازي کنيد حالا

وتا مي توانيد جست و خيز کنيد

بازهم بالا و پايين  بپريد

تاروزي که آن سالخورده ها

که در وجود شما خوابيده اند

بيدار شوند و بيرون بيايند براي بازي.

نوشته شده توسط سيلوراشتاين فرستاده شده توسط آقای حامد زمانپور.